نقد روانشناختی نمایشنامه « من از میان شعله ها برخاسته ام ، فریاد ققنوس » تنسی ویلیامز ( 3 )
تحلیل روانشناختی شخصیت های نمایشنامه ی
« من از میان شعله ها برخاسته ام ، فریاد ققنوس »
اثر تنسی ویلیامز - بخش سوم و پایانی
دکتر بهنام اوحدی
اما هر سه شخصیت زن نمایشنامه ، فریدا ، برتا و پیر دختر کوچک اندام بی جان در یک ژاکت آبی ، ویژگی هایی پر رنگ شخصیت وابسته را دارا هستند.
افراد دچار اختلال شخصیت وابسته نیازهای خود را در زیر سایه ی نیازهای دیگران قرار می دهند ، مسئولیت های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند ، به خود مطمئن نیستند ، و اگر جز برای مدت کوتاهی تنها بمانند ، احساس ناراحتی بسیاری می کنند. به این شخصیت اگر در اندازه ی اختلال باشد ، « اختلال شخصیت وابسته ی منفعل » نیز می گویند. زیگموند فروید یک بعد وابسته ی دهانی ( Oral ) برای شخصیت برمی شمرد که ویژگی هایش عبارت بود از : وابستگی ، بدبینی ( پسیمیزم ) ، هراس از آمیزش جنسی ، به خود مطمئن نبودن ، انفعال ، تلقین پذیری ، و نبود پشتکار و پافشاری در کارها. بیان فروید از شخصیت وابسته ی دهانی به دسته بندی اختلال شخصیت وابسته در DSM-IV-TR شباهت دارد. هر چند پیش تر گفته می شد که این شخصیت - چه در اندازه ی تریت ( ویژگی ) و چه در قواره ی اختلال - در زن ها شایع تر است ، اما به تازگی چنین بیان می شود که این اختلال در مردان و زنان به یک اندازه دیده می شود. اختلال شخصیت وابسته در بچه های کوچک خانواده شایع تر از فرزندان بزرگ است. افرادی که در دوران کودکی بیماری جسمی مزمنی داشته اند ، ممکن است تریت های وابسته ی بیشتری داشته و بیشتر از بقیه مستعد ابتلا به این اختلال باشند.
الگوی فراگیر این شخصیت ، وابستگی و سلطه پذیری است. در فرم اختلال فرد از تصمیم گیری ناتوان است ، مگر آن که با دیگران به اندازه ی بسیاری مشورت نموده و کاملن مطمئن شده باشند. آن ها از موقعیت های مسئولیت آور پرهیز می کنند و اگر از آن ها خواسته شود که نقش رهبر را در جایی به عهده بگیرند ، مضطرب و هراسان شده و ترجیح می دهند زیر سلطه باشند. پافشاری در انجام تکالیفی که مربوط به خودشان است ، برای شان دشوار است اما اگر قرار باشد آن تکالیف را برای کسی دیگر انجام دهند ، مداومت در آن ها برای شان دشوار نیست. این گونه بیماران مطیع و فرمان بردار به نظر می رسند و کوشش دارند که با دیگران همکاری داشته و مدام راهنمایی شوند.
این گونه بیماران دوست ندارند تنها باشند و دل شان می خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند. همین نیاز مداوم آن ها به دلبستگی به فرد دیگر است که روابط آن ها راخدشه دار ساخته است. بد بینی ، بی اطمینانی به خود ، انفعال ، و ترس از ابراز احساسات جنسی و پرخاش گرانه ویژگی های رفتار بیمار مبتلا به اختلال شخصیت وابسته است. این گونه افراد ممکن است همسری بد کردار ، بی وفا ، یا الکلی را مدت ها تحمل کنند برای آن که احساس دلبستگی شان به او خدشه دار نشود.
صفت وابستگی در بسیاری از اختلالات روان پزشکی – مانند اختلال گذر هراسی ( آگوروفوبیا ) - دیده می شود ؛ به همین دلیل افراد فراوانی ممکن است در نگاه نخست دچار اختلال شخصیت وابسته ارزیابی شوند. وابستگی از نکات برجسته در بیماران دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) است ، اما وابستگی افراد دارای ویژگی ها و یا اختلال شخصیت وابسته ، برخلاف شخصیت های نمایش گر و مرزی – آشوب ناک ، معمولا معطوف به یک نفر است. افراد دچار اختلال شخصیت وابسته به گونه ی معمول با یک نفر رابطه ای دیرپا برقرار می کنند ، نه این که به مجموعه ای از افراد وابسته شوند. ضمن آن که افراد دارای ویژگی های پر رنگ و حتا اختلال شخصیت وابسته ، برخلاف شخصیت های پر رنگ و یا مختل نمایش گر ( هیستریونیک ) و مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، دیگران را دست نینداخته و سر کار نمی گذارند.
کارکردهای حرفه ای این افراد اغلب مختل است ، به گونه ای که نمی توانند مستفل و بدون نظارت دقیق دیگری کارهای خود را انجام دهند. روابط اجتماعی این ها اغلب فقط با کسی است که می توانند به او وابسته شوند. بسیاری از این ها چون جرات مند نیستند و نمی توانند ابراز وجود کنند ، مورد بدرفتاری پیکری یا روانی قرار می گیرند. در فراغ و نبود آن که به او وابسته اند ، در خطر دچار شدن به اختلال افسردگی ژرف و شدید قرار می گیرند.
در بخش « سرشت » اینان دارای نوجویی بالا ، پاداش مداری بالا ، آسیب گریزی بالا ، و پشتکار اندک هستند.
در بخش « منش » دارای خودراه بری اندک ، خودفراروی اندک و همکاری بسیار هستند.
این اختلال را باید از اختلال شخصیت های مرزی _ آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) ، و مردم گریز – پرهیز مدار ( اجتنابی ) باز شناخت.
این به واقع سازگارانه و طبیعی ست که آدمیان نیازمند برقراری ارتباط با دیگران و یاری گرفتن از آن ها باشند ، اما در افراد دارای ویژگی ( تریت ) های پر رنگ شخصیتی وابسته ( Dependent ) و به ویژه در موارد اختلال شخصیت وابسته این نیازهای وابستگی بیش از اندازه بوده و می توانند کاملن مشکل ساز باشند. در ارزیابی و فهم بالینی موارد دچار اختلال شخصیت وابسته ، دو برداشت ذهنی را می توان نمایان یا پنهان دریافت: نخست ناتوانی ، بی کفایتی و درماندگی مراجع و دوم خطرناکی و نا امنی دنیا. از این رو فرد بدین اندیشه می افتد که پشتیبانی توانا ، استوار و نیرومند برای خود بیابد که او را در چنان وضعیت ناخوشایندی یاری رسانده و از مهلکه ها رهایی بخشد.
در گونه های پر رنگ رو به اختلال ، فرد هیچ مسئولیتی بر دوش نمی گیرد و نیازهای خودش را مشتاقانه به دیگری واگذار می کندحتا اگر بداند که آن دیگری ، آدمی درست و دوراندیش نیست. از این رو فرصتی برای تمرین و آموختن مهارت های لازم برای مستقل و خودکفا شدن پیدا نمی کنند. اینان در « جرات مندی و قاطعیت ورزی » و هم چنین « حل مسئله و مشکل » و گاه حتا مهارت های فرو ( پایین ) تر دشواری فراوان دارند. این نبود مهارت ، ممکن است تنها در روابط بین فردی نباشد. البته ممکن است فرد یک دسته مهارت هایی داشته باشد که به دلیل نشناختن و یا سود نجستن از آن ها ، دچار کاهش توان مندی و شایستگی های فردی شده باشد. وابسته نبودن برای چنین افرادی با این باور ذهنی همراه است که « اگر درمانده و ناتوان نباشی ، دیگران رهایت می کنند ». پس در عین حال که جسارتی نشان نمی دهند مبادا باعث رنجش و رفتن دیگران شوند ، توانایی و شایستگی ای نیز نشان نمی دهند.
افراد دچار ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت وابسته ، به گونه ی معمول با شکایت وابستگی و یا مورد بدرفتاری قرار گرفتن مراجعه نمی کنند؛ بلکه بیشتر مراجعه های آن ها به دلیل افسردگی ، اضطراب ، نگرانی ، حمله های پانیک و مانند آن است. ترس ( فوبیا ) ها و شکایات پیکری ( سوماتیک ) اینان می تواند برآمده از سودهای دومینه ((Secondary gains باشد؛ چرا که بدین سبب یا دیگران به او توجه می کنند یا مسئولیت بر دوشش نمی نهند. اندازه ی افسردگی ، نگرانی و اضطراب گاه بدان می انجامد که اینان رو به مصرف الکل و مواد آورند.
دانستن و درک دو خطای شناختی بنیادین افراد دچار اختلال و نیز دارای ویژگی های پر رنگ شخصیتی وابسته مهم است: « دوسویه اندیشیدن ( ( Dichotomous thinkingبه گونه ی همه یا هیچ ( یک یا صفر ) درباره ی توانایی و شایستگی ( عرضه ) داشتن » و « فاجعه آمیز ساختن و دانستن ( Catastrophizing ) درباره ی رها شدن از سوی دیگران و تنها ماندن ».
مراجع پس از درمان ، بتواند روی پای خودش بایستد و روابط بین فردی اش را نیز به خوبی استوار نگاه دارد؛ روابطی صمیمی ، گرم ، ارضا کننده اما بدون وابستگی. « پرهیز » و « تسلیم » در این گونه مراجعان فراوان دیده می شود. افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته ( Dependent ) ، درست همانند آنان که ویژگی ها ی پر رنگ و اختلال شخصیت مردم گریز – پرهیز مدار ( Avoidant ) را دارا هستند ، در موارد فراوانی برای عشق ورزی و زناشویی به سوی آدمیان دارای آتشدان های بزرگ شخصیتی ، یعنی همان افراد دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت های کلاستر B – خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) ، نمایش گر ( هیستریونیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) – گرایش پیدا می کنند.
مهم است که فرد وابسته در همان حال که ارتباط بین فردی و زناشویی خوبی دارد ، مورد استثمار و سوء استفاده ی دیگران و از جمله همسر قرار نگیرد ؛ البته یافتن همسری که مشتاق بوده و توانایی آن را داشته باشد که بتواند نیازهای فرد وابسته را برای همیشه برآورده سازد ، نیز دشوار است.
بازبینی چهارمین ویرایش کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM-IV-TR ) اختلال و ویژگی های شخصیت وابسته را درکنار شخصیت های نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) در دسته ( کلاستر ) C جای می دهد؛ به طور کلی ، شخصیت های کلاستر C را با ویژگی هایی هم چون دور اندیشی ، آسیب گریزی ، نگرانی و مانند آن شناساند؛ آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیتی این دسته ، منضبط ، مضطرب ، محتاط ، میانه رو ( معتدل ) و محافظه کار هستند. سر واژه ی سه شخصیت کلاستر C را می توان به گونه ی DOA پشت سر هم نهاد و به خاطر سپرد که نشان از آن می تواند داشته باشد که اینان به دلیل نگرانی و دل شوره ی همیشگی نیازمند دعای خود و خویشان شان بوده و خواهند بود !
معیارهای تشخیصی DSM-IV - TR برای اختلال شخصیت وابسته :
نیازی ژرف ، فراگیر و گزافه آمیز به مراقبت شدن ، که به سلطه پذیری ، وابستگی و ترس از جدایی بینجامد. این حالت از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید؛ که نشانه هایش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است:
1) بدون اندرز و اطمینان بخشی فراوان دیگران ، در گرفتن تصمیم های روزمره مشکل داشته باشد.
2) نیازمند آن باشد که دیگران مسئولیت بیشتر مسائل عمده ی زندگی اش را به دوش گیرند.
3) به دلیل ترس از برخوردار نشدن از پشتیبانی و یا تایید دیگران در ابراز مخالفت با آن ها مشکل داشته باشد. ( ترس واقع بینانه از فرجام را نباید برشمرد. )
4) در دست یازیدن به طرح ها و برنامه ها یا انجام امور به اتکای خودش و بدون کمک دیگران مشکل داشته باشد. ( به دلیل نداشتن اعتماد به قضاوت ها یا توانایی های خود ، و نه به دلیل فقدان انگیزه یا کارمایه )
5) در به دست آوردن پشتیبانی دیگران بیش از اندازه معطل بماند تا اندازه ای که حتا حاضر شود کارهایی را که خوشش نمی آید ، انجام دهد.
6) در تنهایی احساس ناراحتی یا درماندگی بکند ، چرا که ترس گزافه آمیزی دارد که توانایی مراقبت از خود را ندارد.
7) با پایان پذیرتن یک رابطه ی صمیمانه ، بی درنگ به جست و جوی رابطه ای دیگر برآید تا آن را سرچشمه ی مراقبت و پشتیبانی از خودش قرار دهد.
8) ذهنش به گونه ای ناواقع گرایانه به این اندیشه مشغول باشد که مبادا برای مراقبت از خودش تنهایش بگذارند.
پایان